صبح صالح ( مترجم : رحيمى نيا )
23
فرهنگ نهج البلاغه ( فارسى )
پيراهن خون آلود عثمان را در مسجد دمشق آويخته بود و مردم را به خونخواهى او بر على مىشورانيد . امام ( ع ) با او نيز مذاكرات و مكاتباتى انجام داد ، تا شايد از وقوع جنگ جلوگيرى كند ، اما در اين جا هم موفق نشد و عاقبت كار به جنگ كشيده شد ( صفر 37 هجرى ) ، در اين جنگ شكست معاويه قطعى گرديد ، ولى آنها براى فرار از شكست ( به صواب ديد عمرو عاص ) قرآنها را بر سر نيزه كردند و خواستار حكميت قرآن در موضوع قتل عثمان شدند ، اين خدعه لشكر على ( ع ) را در ادامه جنگ مردد ساخت و على ( ع ) را على رغم ميل باطنى خود مجبور به قبول حكميت كرد . موضوع اصلى حكميت در ابتداء مسئله قتل عثمان بود ، يعنى حكمين ( ابوموسى اشعرى و عمرو عاص ) بايد با مراجعه به قرآن اين موضوع را روشن مىكردند كه آيا عثمان به حق يا به ناحق كشته شده است ، چنانچه به ناحق كشته شده بود ، آنگاه معاويه مىتوانست به عنوان ولىّ دم ، قاتلين را قصاص كند . حكميت در اين حد مورد توافق همه ( حتى خوارج ) بود « 1 » ، اما حكمين از اين حد تجاوز كردند و پا را از حوزهء قضاوت و اختيار خود فراتر نهادند و در بارهء چيزى كه اصلا مورد توافق نبود قضاوت كردند و آن ، عزل و نصب خليفه بود ، هنگامى كه عمرو عاص ، با فريب ابوموسى اشعرى و به بهانه اينكه قاتلين عثمان در كنار على هستند ، خودسرانه و فريب كارانه على ( ع ) را معزول و معاويه را به عنوان خليفه معرفى كرد ، مردم عراق بر آشفتند و بناى اعتراض گذاشتند و حتى على را به جنگ با معاويه فراخواندند ، در اين زمينه كسانى كه بعدها به « خوارج » موسوم شدند ، از همه بيشتر پافشارى مىكردند ، منتهى آنها قبل از آنكه معاويه و بخصوص خود را ( به عنوان عاملين اصلى حكميت ) مورد طعن و سرزنش قرار دهند ، على را مورد حمله قرار دادند و از وى خواستند كه پيمان صلح با معاويه را شكسته و با او وارد جنگ شود . اما على ( ع ) كه در صفين
--> ( 1 ) تاريخ طبرى ، حوادث سال 37 هجرى